شرط تحقق بزه شرکت در قتل

خلاصهٔ رأی

برای تحقق شرکت در قتل، استناد قتل به مجموع أعمال شرکا، بدون توجه به هم زمانی یا تساوی و امثال آن شرط است.

متن کامل

رأی خلاصه جریان پرونده اوراق و محتویات پرونده محاکماتی حکایت از این دارد که برابر صورت جلسه مورخ 1387/12/11 توسط بازپرس محترم دادسرای ز. در ساعت حدود 14/40 طی تماس تلفنی پاسگاه ز. آقای بازپرس از وقوع یک فقره آتش سوزی یک دستگاه موتور سیکلت منجر به فوت شخص ناشناسی مطلع و پس از حضور در صحنه و انجام تحقیقات مقدماتی هویت شخصی متوفی ح. تعیین می گردد. آقای بازپرس در ادامه تحقیقات و بازجویی از اقرباء و نزدیکان متوفی به همسر وی به نام م. مظنون و نامبرده پس از کتمان حقیقت در مراحل اولیه و اقرار گام به گام در اظهارات بعدی نهایتاً ماجرای قتل را این چنین بیان نموده است:«...شب جمعه (1387/10/09) که فردایش شنبه می شد هم قرص خواب آور انداخته بود و من به الف. گفته بودم که او (همسرم) می خواهد مرا بکشد ... با الف. تماس گرفتم و گفتم که همسرم به من اذیت می کند و می گوید تو را خواهم کشت... و من گفتم که نه خیر من یا باید او را بکشم و یا خودم را بکشم و قرار شد که او جمعه شب (شب شنبه) بیاید به منزل ما و نمی دانم دقیقاً ساعت چند بود و احتمالاً ساعت 4 صبح شنبه بود که الف. آمد و درب ما را باز کرد (درب حیاط را) و درب اتاق را نیز باز کردم. یعنی او یواش زد و من بیدار شدم و درب را برایش باز کردم آن شب نیز ح. قرص خواب آور انداخته بود و من نیز یک عدد قرص انداخته بودم و الف. آمد داخل و من از پاهای ح. گرفتم و الف. نیز از شانه هایش گرفت و او را به حیاط بردیم و قرار بود که او را در چاه دستشویی منزلمان بیاندازیم و او را که داشتیم به بیرون می بردیم و در نزدیک چاه بودیم که ح. (همسرم) بیدار شد و با الف. درگیر شدند... الف. آمد و کمی با هم نشستیم و صحبت کردیم و داشتیم صحبت می کردیم که چه کنیم و الف. باز هم مخالفت می کرد ولی من گفتم که اگر بروی من خودم را خواهم کشت و او به خاطر من خواسته مرا در قتل ح. پذیرفت... ح. با الف. درگیر شد و با هم دست به یقه شدند و نتوانستیم او را به چاه بیاندازیم و من نیز بین آنها می خواستم اصلاح کنم و نمی خواستم بگذارم آنها دعوا کنند و آنها هیچ کدام بر دیگری مغلوب نشد و خسته شدند و برگشتیم خانه ... و قرار شد که بیایند در داخل با هم صحبت کنند و من گفتم چرا دعوا می کنید و بیایید داخل با هم صحبت کنید... و من برای آنها چایی آوردم و آنها نشستند حرف زدند و چای را خوردند و دوباره حرفشان شد... با هم درگیر شدند... من دوباره نگذاشتم آنها دعوا کنند و آنها دوباره جدا شدند و در همان اتاق ورودی نشستند و خیلی صحبت کردند و فحاشی می کردند و همسرم قرص انداخته بود و در همان حال به حالت نشسته خوابید و من به الف. گفتم که اگر او بیدار شود نمی گذارد ببینیم چه می کنیم ... بار دوم که بعد از چای بود به اتاق بزرگمان رفتیم و در آنجا ح. خوابش برد ... در آنجا خیلی نشستیم و حدود 1 الی1:30 ساعت نشستیم و از هم گلایه می کردند و حتی ح. تریاک هم کشید و بالاخره خوابش برد و به من گفت که یک بالش برای من بیاور و من بالش را برای او آوردم و او خوابید. س: شما گفتید که در همان حالت نشسته خوابید؟ ج: در حالت نشسته خوابش می برد و پشتش بالش بود و به من گفت که بالش را به یک طرف بکش تا بخوابم و من بالش را به یک طرف کشیدم و او خوابید ... و یک پتو رویش کشیدم و او خوابش برد و او کمی خوابید و من که دیدم خوابیده یک روسری به گلویش بستم و الف. نیز از دستهایش گرفت و یک دستمال نیز به دهانش بستم و هر دو دستمال را من بستم و پاهای ح. به طرف ورودی اتاق دراز بود. س: دستمال را که می بستید ح. بیدار نشد؟ چرا بیدار شد و خواست که داد بزند من دستمال گلویش را فشار دادم و نتوانست داد بزند و الف. نیز از دستهایش گرفته بود و دستهایش را گرفت و روی سینه اش نگه داشته بود و سپس من رفتم و از پاهای ح. گرفتم و الف. در سمت چپ ح. و تقریباً کنار سر او بود و پای راستش را روی دهانش (دهان ح.) فشار می داد و با دستهایش دستهای ح. را روی سینه اش فشار داد و نگه داشته بود و من نیز روبرو به الف. و در سمت مقابل یعنی در طرف راست ح. از پاهای او گرفته و نگه داشته بودم و او را نگه داشتیم تا جانش در آمد و مرد. (برگ 97 تا 101 پرونده) متهم دیگر پرونده الف. در تاریخ 1387/12/20 توسط مأمورین انتظامی دستگیر و در تحقیقات انجام شده توسط بازپرس محترم چنین گفته است: « ... همسر ح. با تلفن منزل خودشان به موبایل من به شماره فوق تماس گرفت و صحبت کردیم و گفت که بیا به روستا تا ح. را بکشیم و من گفتم نه و قبول نکردم و او اصرار کرد و گفت که بیا او را به چاه دستشویی می اندازیم ... و من شب ساعت حدود 11/5 یا 12 بود که از تهران حرکت کردم ... درب حیاط را هل دادم و باز شد و دیدم س. کنار درب اتاق منزلشان در سمت حیاط ایستاده ... و با هم رفتیم داخل و در اتاق ورودی ح. و دو فرزندش خوابیده بودند و من گفتم بیدار نشود؟ و م. همسر ح. گفت که به او قرص خواب داده ام و از ساعت 9 خوابیده و بیدار نمی شود و من رفتم در آشپزخانه نشستم و کراک را با پیک نیک در آن جا مصرف کردم و چای هم خوردم و م. گفت که بلند شو ح. را در چاه دستشویی حیاط بیاندازیم و من گفتم می فهمند و او گفت که نه من خواهم گفت که چاه فرو ریخته و او در چاه افتاده است. سپس من از شانه های ح. گرفتم و م. همسرش نیز از پاهای ح. گرفت و او را به حیاط بردیم و در نزدیک چاه زمین گذاشتیم تا او را به چاه هل دهیم که ح. بیدار شد... در اتاق نشستیم و م. پیک نیک آورد و در آنجا ح. کمی تریاک کشید و یک پارچ شربت نیز درست کرد آورد و با هم شربت خوردیم ... و در خفا نیز در شربت ح. قرص انداخته بود... منتظر شدیم تا ح. کم کم خوابش برد و همسرش م. بالش را از پشت ح. به زیر سرش کشید و او خوابش برد و م. روی او پتو کشید و یک پیراهن مردانه را مچاله کرد و تا کرد و روی یک روسری گذاشت و آن را کم کم نزدیک دهان ح. کرد و کم کم از زیر گردن ح ردّ کرد و ناگهان بر روی دهان ح. گذاشت و ح. خواست تکان بخورد که م. به من گفت که از دستهایش نگهدار و من از دستهایش نگه داشتم و دستمال دهانش را محکم بست و یک روسری نیز از گردن ح. بست و سپس من در سمت چپ ح. و در روبروی سرش قرار گرفتم و زانوی راستم را گذاشتم روی دستمال دهان ح. و فشار دادم و با دستانم نیز دستهای ح. را روی سینه اش محکم نگه داشتم و م. نیز در همین زمان در روبروی من در نقطه مقابل ح. یعنی در سمت راست ح. قرار گرفت و پاهای او را نگه داشت و در همان حال نگه داشتیم تا جانش در آمد...آقای ح. فرزند 12 ساله مقتول نزد آقای بازپرس مشاهدات خود را چنین بیان نموده است: «... و صبح بلند شدم با صدای پدرم و حدود ساعت 6 صبح بود ( به ساعت نگاه کردم ) که شنیدم پدرم از حیاط مرا صدا کرد و چند مرتبه گفت بیا که مردم و من بلند شدم و درب را کشیدم که باز کنم دیدم از بیرون قفل زده اند و رفتم از پنجره نگاه کردم دیدم که یک مرد که الف. بود با پدرم دعوا می کنند و همدیگر را می زدند و مادرم نیز آنها را از هم جدا می کرد... مادرم به نحوی دوباره آنها را از هم جدا کرد و به ما گفت که شما همین جا بخوابید و کاری نداشته باشید ما درست می کنیم و سپس سه نفری به اتاق بزرگ منزلمان رفتند و ما خوابیدیم و دیگر اصلاً صدای دعوا و غیره نیامد و صدای حرف زدن هم نمی آمد و موقع رفتن نیز الف. پدرم را به آن اتاق هل داد و اگر هم صدایی می آمد من متوّجه نشدم و من خوابیدم و حدود ساعت 9 یا 9/5 بود که بیدار شدم و صدای خفگی و خفه شدن می آمد و درب اتاق بزرگ را باز کردم. دیدم پدرم به پشت خوابیده سرش به طرف مشرق و دیوار حیاط بود و پاهایش در جهت مخالف بود و دستهایش روی شکم و سینه اش بود و الف. پای راستش را روی دهان پدرم تکیه داده بود و یک دستمال (روسری) دور دهانش بسته بودند و حتی من بعداً دیدم که آن را بسته اند و پشت او به طرف دیوار حیاط و سر پدرم بود و با دستانش دستهای پدرم را روی سینه اش نگه داشته بود و علاوه بر آن دور گردن پدرم نیز یک روسری بسته بودند و مادرم نیز پاهای پدرم را گرفته بود و در جهت مخالف الف. و روبروی الف. بود مادرم در سمت راست پدرم بود و پاهای پدرم را گرفته بود و الف. نیز در سمت چپ پدرم و تقریباً روبروی سرش نشسته و داشت او را خفه می کرد و حدود 5 دقیقه شاید همین صحنه را نگاه کردم و برادرم در آن حال خوابیده بود و موضوع را ندید و بالاخره پدرم جانش را از دست داد...»متهمه (م) نحوه به آتش کشیدن جنازه مقتول را این چنین توضیح داده است: «... جسد را از موتور پایین آوردیم و جسد را به پشت خواباندیم (سرش به طرف ... و پایش به طرف شهرک) و سپس موتور را روی او انداختیم و کلاه کاسکت را نیز الف. روی سرش گذاشته بود و خود آن را از سرش برداشت و در سمت چپ وکمی پایین تر از جسد و موتور روی زمین گذاشت و بنزین روی جسد می رفت و موتور روشن بود س- از کجا می دانی که بنزین روی جسد می ریزد؟ ج- شیر بنزین باز بود و من صدای شروشر بنزین را که روی ح. می رفت را شنیدم و من کبریت نکشیدم و احتمالاً الف. کبریت کشید ولی من ندیدم...» الف. نیز موضوع را به شرح زیر بیان می کند:«... و من یک دستم موتور را نگه داشتم و با دست دیگرم با همکاری س. م. جسد را از روی موتور به پایین انداختیم و جنازه را به پشت خواباندیم و سرش به طرف ... و پاهایش به طرف شهرک بود و موتور را نیز روی او گذاشتیم و فرمان موتور به سمت پاهای جسد و لاستیک عقبش به سمت سر جسد بود و موتور را به سمت چپ آن روی جسد گذاشتیم و زین به طرف مخالف جاده و لاستیکها به طرف جاده بودند و من شیر بنزین موتور را باز کردم و در یک ظرف پلاستیک بی رنگ کوچک شاید 1 لیتری که درب هم داشت نفت آورده بودیم و م. آن را آورده بود و نفت آن را نیز روی جسد ریختیم یعنی من نفت را روی جسد و سرش و دور لاستیکها و موتور ریختم و بنزین نیز روی جسد داشت می رفت و موتور را وقتی روی جسد گذاشتیم خاموش کردیم و من فندک خودم را در آوردم و افتاد گم شد و سپس م. کبریتی به من داد و من کبریت را از او گرفتم و کبریت کشیدم و روی جسد انداختم و آن آتش گرفت...» پزشکی قانونی استان ز. در گزارش شرح معاینه جسد متوفی ضمن اعلام عدم مشاهده هر گونه آثار از جمله شیارگردنی بر روی آن به علت سوختگی حاد و شدید به جز یک مورد کانون خون مردگی به وسعت 3×6 سانتیمتر در قسمت قدامی سر با برداشت نمونه های لازم جهت سم شناسی و آسیب شناسی، علت فوت را (تحت آزمایش و بررسی) اعلام نموده است (برگ 82 پرونده) و پس از انجام آزمایشات لازم طی نامه شماره 88/26 پ مورخ 1388/03/26 با توجه به منفی بودن نتیجه آزمایشات و با توجه به شرح معاینه جسد و کالبد گشائی صورت گرفته و بررسی های به عمل آمده علت مرگ نامبرده را فشار بر روی عناصر حیاتی گردن و عوارض ناشی از آن تعیین و اعلام نموده است (برگ 246 پرونده). متهمه م. در بیان آخرین دفاع نزد آقای بازپرس گفته است: « من با تهدید های همسرم ناچار به قتل وی شدم یعنی الف. همسرم را کشت و من نقشی نداشتم و الف. مرا تهدید کرده بود که با او شریک شوم و بگویم که شریک بودم در حالی که من نقشی نداشتم.» وکیل وی نیز از جمیع محتویات پرونده و نتیجه آسیب شناسی و اعمال موکلش نتیجه گرفته است که اعمال مشارالیها منجر به خروج روح و نتیجتاً فوت متوفی نگردیده است و نهایتاً متهمه از آقای بازپرس تقاضای عفو و گذشت و بخشش نموده است. متهم الف. نیز پس از تفهیم مجدد اتهامش دایر بر مشارکت در قتل عمدی ح. و جنایت بر مرده از طریق سوزاندن جسد متوفی با همدستی خانم م. جواب داده است:« قبول دارم و حرف خاصی ندارم و از شما کمک می خواهم.» مادر مقتول اصالتاً از ناحیه خود قیمومتاً از ناحیه دو فرزند صغیر وی تقاضای قصاص هر دو متهم را نموده است. آقای بازپرس در تاریخ 1388/04/04 در خصوص هر دو نفر متهم به اتهام مشارکت در قتل ح. و جنایت بر مرده از طریق سوزاندن جسد متوفی قرار مجرمیت صادر نموده است که پس از موافقت آقای دادستان دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان الف. و صدور کیفر خواست پرونده به دادگاه های کیفری استان ز. ارسال گردیده و به شعبه اول دادگاه مرقوم ارجاع گردیده است. دادگاه کیفر خواست صادره را بدلیل عدم اظهار نظر در خصوص اتهام نامبردگان دایر بر ارتباط نامشروع و تخریب اموال مقتول دارای نقص تشخیص داده و پرونده را به دادسرا اعاده نموده است. دادسرا پس از رفع نواقص مورد نظر دادگاه و صدور قرار و کیفر خواست تکمیلی مجدداً پرونده را به دادگاه ارسال نموده است. دادگاه پس از رسیدگی به پرونده و استماع اظهارات متهمین و وکلاء آنان و اظهارات گواهان و اعلام ختم رسیدگی طی دادنامه شماره 41 مورخ 1388/08/14 پس از درج خلاصه جریان رسیدگی و اظهارات و مدافعات متهمین خلاصتاً به شرح زیر اقدام به صدور رأی نموده است: « با توجه به این که متهمین سبق تصمیم بر ارتکاب قتل داشته و متهمه ردیف دوم بابستن روسری و دستمال به دور گردن و دهان مقتول و گرفتن پاهای ایشان و همچنین فشار دادن دستمال روی دهان توسط زانوی متهم ردیف اول همراه با گرفتن دست های مقتول نظر به اظهارات خود متهم ردیف اول به شرح اوراق 135 و 136 پرونده و همچنین اظ